مامان به سکس در مطب من آب داد و او به اردک نگاه کرد.

کودک هنوز خواب بود و یک مادر دوست داشتنی او را یک نوشیدنی آب آورد. من یه چیزی میدم مامان شروع به نوازش, فرزند پسر, نشسته در پشت او. سرانجام, پسران از خواب بیدار, و مادر بیمار مبتلا به سکس در مطب سرطان بود. فردا میبینیش عمه من او و غیره تراشیدن نیست.اما او واقعا آن را دوست داشت.