دخترا نمیخوان پدرم رو اذیت کنن و عوضش سکس با دکتر کنن

یک دختر پدر من را بسیار دوست داشت و غمگین نخواهد بود. اون شمشير رو بهش داد سپس او را بر روی میز با صدف بدون در نظر گرفتن خاموش پیراهن خود نشسته و شروع به خوردن پدر من. سکس با دکتر او خود را فریب داده بود, با دخترش بود, فریاد نیست و آن را به پایان رسید. دختر من موفق به تشویق کردن پدر من. من بسیار خوشحال به او کمک کند هستم, و پدر من بیش از شاد بود.